صلام:)
هیچگونه نتیجه گیری و قضاوتی ندارم. حتی توی ذهن خودم
تو راه برگشتم و فکرمیکنم در بهترین زمان و مکان ممکن هستم برای نوشتن چنین پستی
راستش این چوپیای واقعی که از درونم بیرون کشیده شده
خیلی قیمتی و دوست داشتنیه. درست مثل بچگیاش. شاید منم باید بزرگ میشدم با همه این اتفاقات تلخی که خود خودم برای خودم ساختم و عین کبریت کشیدن رو خونه رویاهام بود و چندماه هم دست به کمر سوختنشو از دور تماشا کردن و اصلا نفهمیدن اینکه چی داره میسوزه! ولی بچه تر شدم.
البته باید برعکسش اتفاق میوفتاد که خب به لطف خدا در این لحظه با اینکه مجددا در زمان و مکان موازی و مشابهی با گذشته هستم ولی اون حس بدبختی و درد از بین رفتگی و حتی سوزوند ن خونه رویاهامو ندارم
گفتم دلم نمیخواد نتیجه گیری .کنم یا پیش بینی و تحلیل
فقط میدونم من لایق شادبودن و خوشبخت زندگی کردن و داشتن چیزا و کسایی که با تمام وجود دوستشون دارم هستم. عین تک تک آدمای روی زمین. فقط ما تک تک آدمای روی زمین یادمون میره چنین انتخابی داریم. برای همین زندگیهامونو با تصمیمات و انتخابهای نه چندان جالب از بین میبریم. هیچکدوم از این کتابهای روانشناسی و مثبت اندیشی و غیره و ذلک باعث این حرفها نیست. من از تاریکی هایی که تجربه کردم و دلیلشونو واکاوی کردم به این حرفها رسیدم
شمارو نمیدونم ولی در مورد خودم اگر شجاع بودم و به قلبم. به خواسته های بعضا حتی کودکانه و ترسناکش! احترام میذاشنم و فکرنمیکردم چون عمری بهم گفتن دختر عاقلی هستی! زنذگیمو بدم دست منطقی که اتفاقا ناقص بوده و درست و غلط رو هم تشخیص نمیداده. کمتر تلخی و درد میدیدم. میگم کمتر! چون سخته بفهمی صدای درونت از قلبته یا مغزت.
دلم شاد نیست. حالمم خوب نیست اتفاقا:) ولی بدم نیست! دارم پیله میتنم.نمیدونم به پرواز میرسم یا نه
خودمو به دستای کسی میسپارم که میدونه و داره کمکم میکنه منم کم کم یادبگیرم بدونم. خیلی بچم! خیلی خیلی خیلییییی. و این دقیقا همون چیزیه که باید باشم و همون چیزیه که شاید بتونه دوباره زندگی قشنگمو به آدم قشنگی که حالا هستم ببخشه
خدا
+یه دختر بچه بامزه و پرحرف به اسم مروارید کنارمه که خیلی معنیاداره واسم
+خب دیگه بخوابم یکم و از راحتی عجیبی که دارم لذت ببرم.
شهریور خوبی داشته باشید
(3 لایک)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان