خرید بک لینک

چه شبی بود پارسال اینموقع...

من اینجا نبودم

وامسال دوباره همین موقع دارم از اینجامیرم

این تلاقیا..

بیخیالش!

بیا از سفر شبونه لذت ببریم

از اتوبوس* خیلی راحتمون

از نم نم بارون

از اینکه تنها نیستم و یه رفیق پایه دارم

از اینکه خوشحالی که تو این یکسال جون نکندی و نمردی زیر چونان فشارای استخون خورد کنی... چون همه چیز قراره درست بشه. یه چینی شکسته رو بندبزنی به قشنگی اولش نمیشه و میتونی دور بندازیش

ولی یه گلدون سفالی عتیقه با تمام شکستگیهاش اونقدر قیمت داره تا با هیج ظزف جدیدی عوض نشه..

تمام این دردا دارن قدمت اون جام سفالی دیریه رو میبرن بالاتر...

حالا بخوابم یکم. امروز بدو بدو بود برام.عجیییب

*اونم چه اتوبوسی... لعنتی معلومه تازه خریدنش...معلومه تو بغل صندلیش آروم میگیرم.ِ.. بازم اتوبوسا...

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: شنبه 24 شهريور 1397 ساعت: 23:14

صفحه بندی