
.3
سهشنبه 13 آذر 1397 ساعت 08:46
چوپیای نازنین دختر سخت کوش و موفق تولدت مبارک بهترین ها رو برات آرزو میکنم
0
پاسخ:
ممنووووونم
چه کنم با اینهمه لطف و مهر و معرفتتون
ممنوووونم عزیزدل
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
چه شبی بود پارسال اینموقع...من اینجا نبودموامسال دوباره همین موقع دارم از اینجامیرماین تلاقیا..بیخیالش!بیا از سفر شبونه لذت ببریماز اتوبوس* خیلی راحتم
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
صلام:)هیچگونه نتیجه گیری و قضاوتی ندارم. حتی توی ذهن خودمتو راه برگشتم و فکرمیکنم در بهترین زمان و مکان ممکن هستم برای نوشتن چنین پستیراستش این چوپیای
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
مرداد و بارونبارونو مردادچندسال بهترین و بدترین ماه سالم شدی؟تو اووووج ناامیدی شدی بهترین تجربه .عمرمو تو اووووج امیدواری شدی بدترین تجربه عمرمحالا من در اواسطت در امسالی غرقم که رنگی از امید و ناامید
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
یعنی آب و هوا در رشت به اینگونه است : "نبینم سر به هوایی کنیا!"چون عمیقا و دقیقا در شبهایی که پدیده های نجومی خفن و عمده سال اتفاق میوفتن. هوا یا ابری میشه یا چونان این چندروز چنینی بارون میاد که کلا
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
از هر لحظه ای که عبور میکنم و سر میخورم تو لحظه بعد، تمام گذشتمو باخودم میبرم، همشوشاید قبلا سخت بود، انگار داشتم چیزای خنزرپنزریو به زور کمرکش میکردمبعد شدن عین چندتا بادکنک... راحت و سبک فقط باید بندشونو محکممم تگه میداشتمولی بعد تر که شد حتی باکنکم نبود.. شد سایه م.. یعنی نیازی به گرفتن بندش هم نبود. خودش میومد. خودش میاد. چون از منه. با منه. تمام منه. تی
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
امروز داشتم از حقوق هم رشته های خودم تو یه کشوری براش میگفتمیهو گفت چرا برنامه نمیریزی بری؟خیلی جدی و مصمم هم گفت. قلبم یخ زد. یهو خشک شدم. این اولین باری نبود که از رفتن صحبت میکردیم. اولین بارم نبود که چنین پیشنهادی میداد. ولی نمیدونم چرا دلم شکست. مثل این بود که بهت بگن تو که اینجا کار عقب افتاده ای نداری. آینده ای نداری. کسی منتظرت نیست. ایده ای نداری. ب
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
استادی که ازش حرف زده بودم، بی هیچ خداحافظی مستقیمی گذاشت و رفت! فقط در جمع از همگی خداحافظی کرد.دروغ چرا؟ ناراحت نشدم! زیاد باهاش ارتباط روحی خوبی نمیگرفتم. هرچند خیلی به من لطف داشت و حتی ساعاتی قبل سال نو حال خراب و عصبیمو تحمل کرد ولی از همون اولشم نتونسته بودم باهاش اخت بشم.بیش از یک آدم قوی و بزرگ به نظرم موجود شکست خورده ای بود که پذیرفتن رو خوب یادگر
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
آقامحمد وبلاگمون با کامنت گذاشتن زیر یک پستی یادم آوردن که بنویسم ازون مشکل مالیه که قراربود تمام پس اندازمو بابتش خرج کنم... یک هفته بعد از اون موضوع به طریقی خونه به سرعت اجاره رفت و حتی به پول من نیاز نشد:) البته ماهم طمع نکردیم و کوتاه اومدیم.با اینکه چهارده میلیون پای بازسازی خونه خرج کرده بودیمو هنوز چهارمیلیون بدهکاریم به پیمانکار مهربون ولی خونه رو ب
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
امروز بعد مدتها داشتیم خاک گلدونارو عوض میکردیم. دیدم یکی از اعضای خوانواده(خانواده رو ببین چه شکلی نوشته بودم آخه:|عالی هستم من) تمام علفای تو گلدونارو کنده و داره میریزه دور...قاطی اون علفا چندتا دسته شبدر هم بود. برگشتم گفتم بذار یه چنتاشون باشه. من اینارو دوسدارم. بعدم میگن اگر چهاربرگشونو پیداکنی خوش شانسی میاره. حین انگولک کردنشون یهوووو یدونه چهاربرگ
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
امروز چندتا از دوستانم بهم پیام دادندیگه بعد آخرین پیام رفتم تو ایوون و به گریه افتادمبه یاد تمام کسایی که اگر دردی هم دارن، غمخواری ندارن...و هزاربار خداروشکر کردم که این تعداد ادم با تمام مشکلاتی که دارن به یادم هستن و نگرانمن...به قول اون آقایی که مدل کوچه بازاری موعظه میکنهشاکربودن که به زبون نیست!به عمله!میخوام با حال خوب مبارزه کنم دیگهبا حال خوب دعا کنمبا حال خوب گریه کنم حتی!با حال خوب انت
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
دیروز به قدری سرد بود که وقتی میرفتم تو حیاطسرماش، بوی زمستون میداد...امروز صبح ولی آفتابی بودعین آفتابِ بعد برفیعنی هوا بوی روزای آفتابی بعد برفو میدهمیدونید منو؟یعنی اگر چشمتو ببندی و نفس عمیق بکشی انگار جایی هستی که دیشبش برف سختی بوده و حالا آفتابی شدهیه همچین چیزاییتو دلم حس خوبی دارمیه حس خوب یواشکی و کوچیک، یه جایی قایم شدهشایدم چون مدتیه اتفاق بد تازه ای نیوفتاده در رابطه با اون موضوع، این
برچسب: شرقیغربی,
نویسنده: مهتاب باقریان

http://dl.nicmusic.net/nicmusic/007/018/Salar%20Aghili%20-%20Ghoghnoos.mp3
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان
گفتم یکم از اوضاع خونه بگم!برای کار بابا مشکل حادی پیش اومده بود که خب کمی نگران بودن...یه هییت از تهران اومدن دیروز و کل قضیه حل و فصل شد! از همون عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد! مامان امروز برای چکاپ دوره ای بعد از عملش رفته بود سونو و شکرررخدا نتایج عالی بودن و چکاپ بعدی رفت تا اسفند!گیسو درگیر خرید لوازم التحریر برای سال جدید:) همیشه میگم خونه ای که توش بچه مدرسه ای باشه، زندست! جای فرشته هاست
میگه اصلا مگه تو مسلمون نیستی؟میگم چرا!میگه مسلمون ینی تسلیم! تسلیم اراده خدا!اگه خواستش باشه که زمینوزمان بهم دوختست برای شدنشاگه هم خواستش نباشه زمینوزمانو بهم بریزی، بازم نمیشههست یا نه؟میگم آرهمیگه پس دیگه این اداها چیه؟!راضی باش به ارادشهمین و تمامنخواد نمییییییشه! حالا هرچقدرم که زاری و بی قراری کنیو زندگیو زهرمار به کام خودتوخانوادتو اطرافیانتچقدر میتونی خودخواه باشی؟؟!حرفاشو قبول دارم ولی