امروز چندتا از دوستانم بهم پیام دادن
دیگه بعد آخرین پیام رفتم تو ایوون و به گریه افتادم
به یاد تمام کسایی که اگر دردی هم دارن، غمخواری ندارن...
و هزاربار خداروشکر کردم که این تعداد ادم با تمام مشکلاتی که دارن به یادم هستن و نگرانمن...
به قول اون آقایی که مدل کوچه بازاری موعظه میکنه
شاکربودن که به زبون نیست!
به عمله!
میخوام با حال خوب مبارزه کنم دیگه
با حال خوب دعا کنم
با حال خوب گریه کنم حتی!
با حال خوب انتظار بکشم
دست کم فرق کنم با دختری که هیچ سنگ صبورو دوستی نداره و باید یک تنه با مشکلاتش رو به رو بشه...
الهی نباشه چنین دختری...
چنین آدمی...
خیلی سخته...
یا رفیق من لا رفیق له.... خودت هیچ نفسیو تنها نذار
آمن
گرچه یکم سخته خوب شدن! ولی اگر از خدا انتظار معجزه دارم
فکرکنم برای خودمم باید معجزه کنم
دست کم من خرده نانی از خودشم...
(1 لایک)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان