خرید بک لینک

این پست اولش انتخاباتی نبود! خاطره ای بود برای هفته پیش! که یهو انتخاباتی شد!

داشت با ذوق و هیجان اتاقشو نشونم میداد..

سالن کنفرانس، محوطه پذیرایی، میز جلسات روزانه، میز کارش، اتاق استراحت، کمد لباسا،یخچال کوچولوش، گاو صندوق مدارک، گلدونا و...

یک اتاق تمام و کمال و در عین حال خیلی ساده و مرتب

وقتی درب کمدی رو بازکردم عکس یکی از شخصیتهارو دیدم، با تعجب فراووون  گفتم چرا گذاشتیش این تو؟!

گفت قبلا رو میزم بود ولی بهم گفتن در ملا عام نذارم! برداشت بد میشه...

و من سراپا بهت شدم... البته کاملا بهش حق دادم!

تو محیط کار خیلی باید محفوظ به گرایش تر بود!!! چون آدمها چیزی که دلشون میخوادو ازت برداشت میکنن و برچسبی که به ذهنشون میرسه رو میچسبونن، نه صرفا حقیقت جاری... بعد هم برای خودشون به نتیجه میرسن و همه چیزو براساس اون پیش فرض نادرست بهت نسبت میدن... نمیدونم این داستان تا کی قراره تو فرهنگ ما ادامه داشته باشه ولی فعلا که هست!

شاید هم دلیلش ریاکاری های عده ای خاص باشه که صلب اعتماد و مولد الظن شده!

به هر حال منم تو محیط کارم سعی کردم تا به امروز تمایلات سیاسیم رو مخفی کنم. دست کم از انظار عده ای خاص! 

اما اینجا چی؟

اینجا هم بله!

چون قطعا عده ای منو میخونن که میشناسنم... و این شناخت اگر فقط به شخص خودم برمیگشت مشکلی نبود! 


+منو دوستام بعد از گذروندن شبی خفن! صبح الطلوع راهی صندوق رایمون شدیم! که بعد باعکس میذارم پستشو:دی برخلاف پیشترها که خانوداگی میرفتیم!

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: دوشنبه 1 خرداد 1396 ساعت: 14:11

صفحه بندی