بابا به خاطر دیابتیک بودن بعد از برگشتن از اداره دمر در بالش! بیهوش شدن. نباید روزه بگیره ولی فعلا که مقاومت میکنه!
ماهم بساط مربای توت فرنگی رو پهن کردیم تو مطبخ و عطرش کل کوچه رو برداشته.آخه چرا این عطرش انقد ههههه خوشمزست!
صبح مامان با آهو رفته بودن خرید ماه رمضون:| یک ماه آذوقه فراهم شد و چپانیده گردید در فریزر و یخچال و کابینتها!!!! باشد که با این وضع فراوانی:|روزه های ما پذیرفته افتد!
ما فقط افطار و سحر میخوریم و شام نداریم. اتفاقا اهل انگاره گرفتن هم نیستیم. ولی برای مهمان قاعدتا سنگ تموم میذاریم و شرمنده ساده زیستی و این صوحبتها میشیم.
.
در حال مطالعه ی رمانی وطنی! هستم...درسته که امسال هم مثل سال پیش در روزهای نمایشگاه کتاب، تهران بودم ولی خب نرفتیم اونجا! اما بازهم تحفه ای امضا شده از اون نمایشگاه به دستمون رسید و من عاشق نوشته ی تقدیمی طولانی و خوش خط آقای نویسنده شدم:)

زیرعکسی: این همون گل کاغذی ای هست که دیروز گفتم برای مامان خریدم:)
اون امضا و نوشته ی صورتی رنگ هم برای آقای معین نیست!! نوشته ی تقدیمیه دوستیه که زحمت خرید و امضا گرفتنشو کشیده
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان