خرید بک لینک

مانتوهای تابستونیم که اغلب بلندن و پرچین و دامنی! سری به سری میرن خشک شویی و برمیگردن به کمد...

در انتظار روزهای گرم و سایه های خنک آماده میشن

درانتظار آلبالوگیلاسهای کرم نخورده!

کم کم جعبه جعبه پرمیشه گوشه و کنار خونمون...

داریم ازینجا نقل مکان میکنیم:) تا اواخر این ماه

دیشب تنها شبکار بودم و اسیر بیخوابی!

صبح هم به دلیلی مجبور شدم بعد از اومدن به خونه صبحانه نخورده راهی خارج از شهر بشم

موقع برگشت برای مامان گل کاغذی سرخابی خریدم... از همون رنگی که گوشه ی حیاط خونه ی عزیزجون داشتیم:)

بعدشم برای خودم صبحانه تدارک دیدم و رفتم که بخوابم...

الانم خانواده راهی انزلی شدن برای خرید و گردش! ابراز تمایل نشون ندادم که همراهیشون کنم و خودمو زدم به خواب... اگرچه خیلی خیییییلی دلتنگ دریام...

حالا هم بستنی قهوه میخوریم و تام هاردی را در legend رصد میکنیم!

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 8:16

صفحه بندی