خرید بک لینک

یک زمانی فکرمیکردم اگر فلان دوست نباشه من باید چه کنم!؟

اگر کسی که هرزمان و هرلحطه که اراده میکردم به صحبت لبیک میگفت، نباشه! من باید چه کنم؟

و حالا میبینم مدتهاست که راهنمامو ندارم، گوشی برای شنیدن، دهانی برای ادب کردن! قلبی برای دوست داشتنم. چوبی برای تنبیهم...

هیچ اتفاق خاصی نیوفتاد

زنده هستم! میخندم! به جلو میرم! کار میکنم! توی خاطراتم با خوبهاش لبخندی از ذوق میزنم و با بدهاش اشکی روی گونه هل میدم

ولی نفس میکشم همچنان

هستم همچنان

البته نه با امیدی که سابقا داشتم:) من دیگه نزدیک 25سالگی هستم... و باید قبول کنم فرصت تجربه خیلی چیزها از دستم رفته...

ازین به بعد هر احساسی که لمسش کنم و هر لبخند و هیجانی که به سمتم روان بشه،یحتمل دست چندمه! از پس تجربیات طولانی و رنگارنگ گذشته و به من رسیده:)

و فکرنمیکنم قدرت به هیجان آوردن منو داشته باشه.

+چه پست قاطی پاطی ای!

+باچشمهای نیمه باز

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 8:16

صفحه بندی