اگر دلبسته یک عاشقانه آرام ناار ابراهیمی هستم، نه به خاطر اینکه مرد قصه اش گیله مردی از تبار خودمان بود
یا چون فضای داستان رطوبت و خنکای شمال نقشه را داشت!
دلبستگی ام به چندسال بعدِ رابطه ای بود که حرارت ابتدای قصه را از سرگذرانده و حال وارد حقیقت زندگی اشتراکی شده بود
اینکه پنج شش سال بعد از اولین سرخ شدن گونه ها را باز عاشقانه به نمایش میکشید
اینکه زندگی را پس از داشتن دو فرزند هنوز جاری و ساری در رگهای رابطه پرنبض ادامه میداد
وگرنه که عاشقانه ساختن برای دو جوان که ذات و شاکله شان عشق طلبست کار دشواری نمینماید!
اغلب من هم به سالها بعدمان فکرمیکنم
به بعد از لب پر شدن پیش دستی های گل سرخی
سیاه شدن دور دیگهای چدنی
زنگار بستن شیشه پنجره ها
ورق ورق کتابهایی که مدام و چندباره برای هم خوانده ایم
نازک شدن ملحفه ها
به بعد از پیرشدن درخت توت سفیدمان
چند باره شدن نارنجها و گیلاسها
به بعد از کهنگی خیلی چیزها...
و لی هنوز برای هم تازه هستیم
شاید گونه هایم چون روزهای اول سرخ نشوند
شاید پیشانی ات مثل قرارهای اول عرق سرد نبندند
ولی به شیوه ای از تجربه عشق کنار هم رسیده ایم که بی تمام اینها دلمان غنج برود از این مصاحبت
از این عاشقانه ی بالغ، متین، آرام و البته شیطان!
+بعد از چندشب ویلان و سیلان بودن و پرسه میان جعبه ها تا صبح، به تخت و اتاقم رسیدم! و طبیعیه که هیجان زده بشم :)
اینو گوش بدید. بازخوانی شدست. قطعا که ویگن زیباتر خونده بودتش!!ولی اینم قشنگه:)
http://ch.japanmusic.ir/wp-content/uploads/2016-3/MohammadMotamedi-Sogand.mp3
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان