خرید بک لینک

ها!

یادومه قدیما تو خرتوپرتای گیسون یه رمان ایرانی پیداکردُم اسمش بود "هستی"، کم حجمم بود

نشستُمش به خوندن...

تو محیط و حال و هوای جنگ و جنوب بود فضاش

مو دوسندارُم! جنوبو و گرماشو هیچ وقت دوست نداشتُم

یععععنی اصن دلُم نمیخواد قشم و کیش و بندرعباسو ببینُم یه روزی

ولی بعد تمومی او کتاب تا یه هفته تو دفترخاطراتُم جنوبی مینوشتُم!

خوشُم اومده بود! انگار مردمشون بجورایی شکل خودمون شمالیا بودن

ازو زمان به بعد دیگه هیچ چیز جنوبی ای جذبُم نکرد! تا اینکه یماه پیش به خاطر رضا یزدانی! رفتم به دیدن "تیک آف"

میدونستُما حالو هوای جنوبو داره فیلمو شاید خوشم نیاد

ولی آییییی ولک!

معرکه بود

"تیک آف" یجورایی برای من نسخه جنوبیِ " در دنیای تو ساعت چند است؟" بنظر اومد :)3>

سی تون میگم که تا آخر ماه رمضون همچنان رو پردست! از کفتون رفته اگر تو سینما سیش نکنین!

البته اگر هم سلیقه مو باشینا;)

بین آدمای شرطی زندگی کردمو باختم

دلمو زدم به دریا خودمو بی تو شناختم

کسی که با دیدنِ تو رو به رو شد با حقیقت

از همین فاصله حالا کلت میشه رو شقیقت

من برای کسی جز تو شهر رو زیر و رو نکردم

به چی باید میرسیدمـ؟؟؟ وقتی آرزو نکردم

شونه های تو دلیلِ گریه های آخرم شد

پیشِ تو پهلو گرفتم دستای تو لنگرم شد

من گذر نامه نخواستم

زندگیم بی حد و مرزِ

قلبی که تو سینه دارم

دیگه آسون نمیلرزه...

+پیشاپیش عذرمیخوام از خواننده های جنوبیم بابت غلطای لهجه ایه متن

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 13:30

صفحه بندی