امروز که از سر کار اومدم خونه و بعد اتاقم...
چیزی برام جالب بود
که دیگه منتظر نیستم حین ساعتهای طولانی نبودنم در خانه، پستچی بسته ای آورده باشه و مامان گذاشته باشدش رو میز تحریرم
دست کم دیگه اولین نقطه ای که در بدو ورود نظرمو جلب میکنه، میز تحریرم نیست:)
.
اینارو از یکی دزدیدم:پی
یکی که حرف دلمو قشنگتر از تواناییم تو بیان، نوشته:
نه ناتانائیلم ، نه اُلگا ، نه بلقیس ، نه بابا لنگ دراز.
.
نمی شود به من نوشت که باید اهمیت در نگاهم باشد .
.
نمی شود به من نوشت دلبر عزیزترینم .
.
نمی شود کشف الفبا را به بعد از آمدنم نسبت داد یا دیدن ماه را به خاطر من دوست داشت .
.
نمی توانم مخاطب باشم .با این دنیا حرف دارم ... خیلی حرف ها ولی چنان با من بیگانه است که جز به اشاره نمی توانم سخن بگویم . گویی از جهان دیگری هستم .حس می کنم نوشتن چنین چیزی کم و بیش به جنایت می ماند وقتی جهان تو سراپا درد می کند.
.
+ببخش که بی اجازه برداشتمش:):*
+خوبی یا بدی من اینه اهل تظاهر حال نیستم. حالم خوب باشه خوبم واقعا و بد باشه هم نمیتونم ادای خوبارو دربیارم!
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان