عبامو میندازم رو دوشمو راهی حیاط خلوت میشم
حسابی بارون گرفته... به شدت شرجی شده
بابا همچنان درحال کارای فنی با قسمتهای مختلف خونه ست و اصلا خبر ندارم بقیه کجا هستن. حتی نمیپررسم! چون خواب بودم تا الان و از شدت صدای بارون بیدارشدم
گفته اخبار عید فطر است و
ولی من روزه ام؛
کذب محض است این خبر!
رویت نکردم من تو را...
منوره سادات(فامیلیشم دستم خورد پاک شد!)
+من تابستونا به دلیل گرمایی بودن و درنتیجه پوشش نامناسب! عبا میپوشم تو خونه وقتی باباهست
یه چادر خنک قدیمیو به شکل عبا دوختمو با شروع فصل گرم! از بقچه درش میارم
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان