هربار من دارم میرم شبکاری انگار برم سفر!
کوله باااااری میبندما. پگ خواب. پگ کتابام. کوله و لپتاپم. پگ خوراکی:| همه هم جدا جدا
نگهباناهم دیگه فهمیدن، اثاثمو میبینن با پوزخند سلام میگن:|
خوشم میاد ما دهه هفتادیا همه چیو به سمت لوث شدن میکشونیم:پی
بعد جالبه اکثرا حتی به اون پگ خوابمم نمیرسم بازش کنم! رو مبل تخت خواب شوی نصفه نیمه بازشده از هوش میرم اونم به صورت یک رب به یک رب از توهم زنگ تلفن از خواب پریدن:)
ولی جالبه نا امید نشدم ازین حماسه! بازم هرسری کوله بارمو حتما باید ببندم:پی
الانم منتظرم بابا از چرت بیدارشن! منو برسونن
اینترنت پینترنتم خبری نیست اونجا:/
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان