اگر همین حالا آتش سوزی بشود چه میکنم؟
لپتاپ و گوشیها،چندتکه طلا و کارتهای بانکی و مقدار اندک پول نقدی که دارم را فوری برمیدارم و از خانه بیرون میزنم!
نه دنبال ساعت یادگار پدربزرگ میگردم نه انگشتر برنجی مادربزرگم
یا حعبه خاطرات دوران مدرسه و لباسهای کودکی ام.
همه و همه این چیزهایی که به زور درون کمدهای اتاقم جا داده ام و سالها با خودم از این شهرو خانه به شهرو خا نه ای دیگر میبرم، می ماند و می سوزند.
به همین راحتی!
حالا می شود مرگ را تصور کنم. موقع مردن حتی لباسی که در آخرین لحظه به تن داشته ام را هم جدا می کنند!
یعنی هیچیه هیچ نخواهم داشت.
از من اعمال و خاطراتی می ماند که به سبب ارزش و گستردگی تا زمانی که در ذهن و قلب انسانهای به جا مانده، زنده بماند، زنده می مانند.
که برای یک مرده همین هم اهمیت چندانی ندارد.
مرگ ناشناخته ی ترسناکیست.
اعتقاد به زندگی پس از آن، ترسناکترش میکند.
اینکه روز حسابی باشد و جهنمی، اوضاع را از اینی که هست هم خوفناکتر می کند.
یک انسان که سالها در نادانی زیسته و حالا بی چیز با پدیده نیست شدنش روبرو می شود، جز خدا چه کسی را می تواند بخواند برای مقابله با این ترس؟
با این حجمِ. عظیمِ از دست دادن در لحظه ی مرگ...
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان