خرید بک لینک

اون روز حالم خوش نبود، ولی میگفتم میخندیدم. خوش اخلاق بودم

یکی از همکارا بلند گفت امروز رو فرم نیستیا! همزمان رزیدنتمونم تایید کرد حرفشو. گفت راست میگه

گفتم من؟!چرا میگید؟

گفت وقتی یکی هرروز مدان درحال ورجه وورجه و بالاپایین پریدنو خندیدنه، یه روز که رو فرم نباشه لو میره دیگه

گفتم واقعا؟؟ من چنین آدمی ام؟؟؟

گفتن خودت نمیدونی؟؟؟

چیزی نگفتم... ولی واقعا اینجوری ام؟ پس چرا خودم فکرمیکنم سوغاتیم برای هرمکانی سکوت و سکوت و سکوته؟ که اگر وارد جایی بشم بعد از رفتنم کسی نمیفهمه

اما انگار اینجور نیست

قدم بزن وسط شهر با صدای بلند

به عابران پیاده غزل تعارف کن

حمیدرضا برقعی

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: سه شنبه 20 تير 1396 ساعت: 15:15

صفحه بندی