خرید بک لینک

از دور دیدم!

اومد سمتم، بغلش کردم.بوسیدمش.

فوری خودشو ازم جداکردو انگار پی چیزی بگرده دستشو برد سمت دست چپمو آوردش بالا جلوی چشمامون

گفت پس کو حلقت؟؟؟

خندیدمش:)

گفتم خبری نیست! 

گفت هیچی؟؟؟

گفتم هیییییییچی!

خندیدو گفت:

آخه چرا؟؟!

خندیدمشو چیزی نگفتم.


+تعجب کردم.ینی انقد دیرمه؟! 

+هنوز زمستون کاملا تموم نشده دلم برای خرمالو تنگ شد! شکوفه هاش پرشدن رو درخت خونه بغلی...اوف! چقدررر طول میکشه که باز اون نارنجیای ژله ای بشن...

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 22:02

صفحه بندی