خرید بک لینک

منکه گلایه ای ندارم

فقط می گویم کاش با این حجم از غصه و اندوه و اشکهای کپه شده پشت پلکهایم مجبور نبودم برای شبکاری بروم

اصلا با خود شبکار بودن مشکل ندارم

با این حالِ بدِ گاهوبیگاه روحم مشکل دارم.

عین موجی ها، از قعر وجودم بیخبر بالا می آید، گلویم را میفشارد

با سوالهای همیشگی و بی جواب مانده به خاطرات و روحم حمله ور می شود و بعد من میمانم و کنترل کردن دریای متلاطم و خروشانی از آب شور که فقط با یه جفت پلک نازک دخترانه باید جلوی سیل شدنش را بگیرم...

پس قطعا این چند قطره ای که از دستم در می رود طبیعیست

توی تاکسی

موقع پرونده نوشتن

موقع لباس پوشیدن

حین حمام

مسواک کردن

توی خواب!

این قطره هایی که بی هوا در می روند ولی به محض حس کردن خیسیشان روی گونه ام با ذست و مقنعه و دستمال شکارشان میکنم

همین چند قطره ی سمج که حالا موقع کوله بار بستن شبکاری بهم حمله کرده بودند...

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: چهارشنبه 28 تير 1396 ساعت: 11:28

صفحه بندی