خرید بک لینک

امروز که یهو بی هوا و بی برنامه قبلی راهمو کج کردم سمت جاده تهران، حالم خوش بود!

وقتی از سرسبزی کوههای امامزاده هاشم گذشتمو دُرفَک عزیزم بین ابرا محو شد، رسیدم به کوه های خاکی و سنگی رودبار

اس دی کارت بابارو گذاشتم تو پخش و یه آهنگ از حامد همایون پخش شد!!!

یهو به خودم اومدمو دیدم دارم بلند بلند میخونم:

دلبرا حان جان جان جان جان جاااان

مطربا وای وای وای وای وای وااااای

های من هی هی هی هی هی هیییی

هوی من های های های های های هااای

همزمان یاد یه صحنه از تریلر فیلم "سارا و آیدا" افتادم که تو ماشین بودنو با هم اینو میخوندن

ابدا نمیدونم داستان این فیلمو حتی ذره ایشو ولی از همون زمان جشنواره فجر دلم میخواست ببینمش.

منو یاد تو انداخته بود، یاد خودمون دوتا. که اگر بودی هنوز، باهم کنکور میدادیم، باهم دانشگاه میرفتیم، باهم خل بازی درمیاوردیم. باهم برای خیانت دوسپسرات گریه میکردیم. باهم شاگرد اول نشدن منو به هیچ کجامون نمیذاشتیم! باهم تو خوندن کتابا مسابقه میدادیم. باهم فیلم میدیدیم یا حتی

باهم تو ماشین از حامد همایون خوشمون نمیومد ولی به جلف ترین حالت ممکن جان جان و وای وای و های و هوی گویان میرقصیدیم تو جاده.

دلم برات بی حد تنگ شده. ولی میدونم تو گذشته جاموندی، که اگه جسمت هنوزم یه جایی کشورها دورتر از من داره نفس میکشه ولی روحت دیگه اون دختری نیست که میشناختمش...



برچسب: سِتان,کجاست, نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 0:44

صفحه بندی