خرید بک لینک

اون شب شبی بود که سه نفر از خانواده ی پنج نفرمون بیمارستان بودیم! من که شبکار تو بیمارستان خودمون. باباهم بیمار! تو بیمارستان دیگه ای و مادر هم همراهشون.

حال روحیم خب خوش نبود دیگه:) پناهم شده بود کوری! و قهوه و برنامه نوشتن...

دوروز برنامه، یه قلپ قهوه، چندصفحه کوری، این سیکل تا چهارصبح طول کشید ...

برنامه تموم شد. قهوه سرد شد و کوری نصف!

بعدشم بیجون افتادم رو مبل رختکن:)

زیرعکسی: یکی از تفریحات من کشف اسلوگانها! هست. یعنی همون شعارهای تبلیغاتی شرکتهای مختلف. اول رو بسته میگردم دنبال شعارش! مثلا همین always together برای کافی میت خیلی با مسماست! با توجه به نوع کاربری محصول. خیلی ام قشنگه... همیشه باهم!

مدتها بود یه پست طول و دراز برای slogans میخواستم بنویسم! این باشه فعلا پیش درآمدش! گوگلشون نکنید تا اون موقع!

+گفتم یه پست بذارم، شرمنده این آمدوشدهاتون نشم:) همچنان مرسی از هستَنِتون:)

+خیلی وقت بود دلم یک چونان کتابی میخواست که تا میبندمش دل دل کنم برای دوباره بازکردنش!! کوری از اوناشه!

+امروز همه باهم خونه هستیمو خوشالوخندان. فردا نتایج آزمایشات مشخص میشه.

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 0:44

صفحه بندی