خرید بک لینک

کمی که صمیمی تر شدیم پرسید راستی اسم کوچیکت چیه؟

گفتمو لبخند زدو گفت چه قشنگ! بهت میاد بعد من جویای اسمش شدم، گفت فاطمه. با اینکه مورد علاقه ترین اسممه بین عربیهای دخترانه، هیچی نگفتم... چون هنوز داشتم به اسم خودم فکر میکردم.... به صدازده شدن باهاش

.

صبح که رفتم کفشام سرجاشون نبودن. از همه پیگیر شدم و خبرنداشتن. استاد اومد گفت شنیدم کفش نو خریدی چرا نمیپوشی. گفتم پیداشون نیست. بعد خنده ی عجیبی کردو رفت. به همکارم گفتم نکنه کار خودش باشه!

گفت نه بابا چه کار به کار کفش تو داره اخه...

کفشه پیداشد.. عاملشم پیداشد! استاد قایمش کرده بود!

.

قسم به قطره های در صف، آنگاه که روی گونه های ناکام روان می شوند...

.

چقدر دوسدارم صدا زده بشم. تو تلگرام. تو اسمس.پشت تلفن.تو محل کار. وقتی کسی اسممو میگه و یه علامت سوال چاشنیش میکنه، حس خوبی میگیرم. مثل تو که امشب نوشتی: چوپیا؟

و بعد از اینکه نوشتم هوم؟

نوشتی حالت خوب نیست؟

برچسب: نامی,کوچک, نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:03

صفحه بندی