خرید بک لینک

مرسی از پیام پرمحبتت دختر خوب

قطعا میدونی برام ارزشمند بود

تک تک کلمات و جمله هاش

میخواستم برات بنویسم: دختری که دنبالشی رفته!

ولی حتی خودمم در حال حاضر نمیدونم چه بلایی سرش اومده...

رفته

نرفته

هست

نیست

فقط در حال حاضر چوپیا رو تو خودم پیدانمیکنم

لابد عصاشو برداشته و گله شو رو رها کرده و رفته

در این صورت من اولین نفری ام که از رفتنش بی قرار میشم

نمیدونم

.

ونوس پیام داده که اومده رشت و میخواد منو ببینه

بهش گفتم نه... حالم خوش نیست

میگه زنگ بزنم؟

میگم نه... صداتو بشنوم گریم میگیره...

میگه با تلفن اینجوری، اگر همو ببینیم چه میکنی! لااقل بگو چیشده که دختری به اون محکمی رو از پا درآورده...

+جالبه که اصلا دیگه برام مهم نیست محکم به نظر برسم یا نه. و جالبه که تا الانش انقدر محکم به نظر رسیدم...

فقط مادرم... فقط اونه که مجبورم به خاطرش نفس بکشم. با عشق هم اینکارو میکنم. اون حقش نیست پرپرشدن ثمره ی عمرشو ببینه... بعد به خودم میگم دلیل بزرگتر از این؟ به خاطر اون زندگی میکنم. ولی یهو میبینم ویرانتر از این حرفام انگار...

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: پنجشنبه 9 شهريور 1396 ساعت: 11:58

صفحه بندی