که
شاید امیدی باشه...
+فقط یک درصد
+همونطورم...حتی بدتر
بعدا نوشت:
تمام ذرات افلاک بهم می فهمانند هییییچ امیدی نیست، حتی یک درصد!
ولی من مثل سری که از پیکرش جداشده، مرگ را باور نمیکنم و همچنان در حال پلک زدنم. ..
این بیچاره وارانه ترین تعبیری بود که در ذهنم نقش بست برای بیان آنچه در اندرون من رخ داده.