خرید بک لینک

حتی اگرطبق افکارمان اتفاق بیوفتد... سرنوشت را می گویم

من باز هم فکرمیکنم تو هرگز وجود نداری

یعنی تصورات من انقدر بزرگ و بزرگ و بزرگ هستند از وجود داشتنت، که امکان حیات را برای تو به عنوان یک انسان کمی بیشتر از عدد صفر کالوین میکند!

 اینکه پس از این به وجود بیایی یا اینکه خودم قرار باشد تو را بسازم، دیگر به درد خودم نمیخورد

و شاید ندانی که تا همییین حد خودخواه هستم! و تو را جوری برای خودم میخواهمت که میدانی و گفتن ندارد.

پس با این وجود یا هنوز نیستی

یا هزاربار بوده ای و پیش از اینکه من وارد این دنیا شوم هزاربار هم نابود شده ای

یا اگر یک در میلیون هر دو در یک بعد از زمان باشیم و اتفاقا در برخورد سنی مناسبی هم باشیم

هرگز یکدیگر را پیدانخواهیم کرد:)

پس لااقل توی خوابهایم بیا

بادهایی که کالبدم را دور میزنند بو بکش

شاید در همین لحظه ای که برایت می نویسم

تو هم با زبانی دیگر

در کشوری دیگر

مثل من روی شکمت خوابیذه ای و دستت زیر چانه ات مانده و سعی میکنی بخوابی و در این حین آرزو میکنی کاش حالا که نمیتوانی مرا بیابی

دست کم برایت نامه ای می نوشتم در خیالم

میبینی؟

من آرزوی تورا برآورده کردم.

یعنی امیدوار باشم که برای تشکر هم که شده

امشب تو را در خواب ملاقات میکنم؟ آن هم نه از دور و غریبانه

بلکه نزدیک

خیلی خیلی نزدیک تر از هر واژه ای که برای این چنین موقعیتی اختراع شده...

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: پنجشنبه 26 اسفند 1395 ساعت: 23:31

صفحه بندی