اومده رو تراس داره سیگارشو با شعله آبگرمکن روشن میکنه
بعد بلند بلند با تلفن صحبت میکنه
طبق معمول شلوارک پوشیده!
خیلی اتفاقی متوجه شدم که همسایه ی روبریی جدید ما که البته خونش در کوچه ی پشتیه، یکی از رزیدنتای بیمارستانمون بود:))
همه میگفتن خیلی بداخلاقو بی تربیته! ولی با من که همیشه بسیار مودبانه و خوشرو سلام احوال پرسی میکرد برای همین نتونستم باورکنم بداخلاقیشو!
اتفاقا یکبار استادش سونداژ یه پسربچه چندماهه رو بهش سپرد و منم اونجا بودم...
نتونست! چون انگشتاش و وسیله خیلی بزرگ بودن و ناحیه!:| به شدت کوچیک. من هی بهش روحیه دادمو تشویقش کردم تا موفق شد:))
خیلییییی ام غول پیکرو زشتو شلخته بود این بشر:دی
برای همین زیاد تحویلش میگرفتم!!!
کلا مردای اینجوریو بیشتر از مردای خوش قیافه و خوش تیپ تحویل میگیرم. چون اینا هم بامحبت ترن هم خیالات بیخود برشون نمیدارع:|
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان