از تو نیاز می جویم ؛ منی که قلبش از سرریز نعمت ها ، سرمست گشته است.
صحیفه سجادیه...دعای 58 بند 8

نامبرده در چنین جایی گوشه ی تختش لم داده و گوش به باران
و چشم به آسمان
و دل به هیچ!
در حال تفکر است...
+پدربزرگم پتو و ملحفه! فرستاده که مامان براشون بپیچه و من غروب ببرم پس بدم... عاشق این مرام قدیمیانشم... زمستونا بدون پتوی ملحفه پیچ بی معنیه براش... الهی که باشه همیشه پیشمون.
+آهو تو این بارون با همکلاسیاش رفتن پیش فیلم!!!! بسازن برای جشن شب یلدای دانشکدشون :|
+غوطه ور در تمام مشکلات جاری، خانواده سالمو و خونه ی گرم مگه نمیتونه بزرگترین نعمتی باشه که خدا به کسی بده؟ خودمو گول نمیزنم! شکرگزار چیزی هستم که صاحب اختیارشون نیستم... هرلحظه میشه ازم بگیرنشون و الان که هستن، فارغ از هر بدبختی و بدبیاری ای باید شاد باشم.
+اتفاقا من ازون موجودات غرغروام که وقتی شروع میکنه به ایراد گرفتن.. حتی خدا ابرارو گلوله میکنه میذاره تو گوشش تا نشنوه:|
+صحیفه سجادیه خیلی خیلی دوسداشتنیه.
+شاید امشب دوباره برف بباره
عنوان: سهراب سپهری
برچسب: دلخوشی ها کم نیست , دیده ها نابیناست,
نویسنده: مهتاب باقریان