خرید بک لینک

در جوار پدربزرگ جان چای نوشیدیم تو لیوان کمر باریک

منو مامان و حاج آقا امروز کنار همیم

آفتاب حسابیه و هوا عالی

صبح هم بردمش درمانگاه آمپولشو بزنن. خودم دلشو نداشتم. بعلاوه عضلاتش تحلیل رفته و حس کردم ریسک نکنم!

تو ماشین بهش عینک آفتابی دادم گفتم چشمتون تو نور اذیت میشه! بی کلام گذاشت رو صورتش! انقققققدزم بهش میومد

بعد هربار پیاده میشدیم درمیاورد میذاشت کنار دنده

باز تا سوار میشدیم فوری برمیداشت میذاشت رو صورتش 

تو درمانگاه  خانومه گفت عجب نوه پدربزرگ خوشتیپ و خوش استایلی ام هستید شمادوتا:دی

هیچی دیگه شاید غروب گولش بزنم بریم دوتایی یکم تو منظریه پیاده روی. بلکم به اعتبار تیپش به ما هم نگاهی بکنن:))))


برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1396 ساعت: 23:38

صفحه بندی