پدر بزرگ پیش ماست امشب
تقریبا بعد از مرگ عزیزجون که دوتایی میومدن پیشمون
هیچوقت نشده بود بیاد خونه ما بخوابه. امروز به مادرم گفتن بره دنبالشون و فکرمیکنه داره خدای نکرده میمیره!
الانم رو تخت من تو اتاقمه...
نحیف شده
و فکرمیکنم به خاطر قرصهاشه این تحلیل رفتن ها.
+حتی دوست ندارم به یکسری اتفاقات فکرکنم.
+پیرها و بزرگترها نعمتهای عجیبی هستن که هرلحظه خدا ممکنه بخواد اونارو از ما بگیره... آدم نمیدونه چطوری باید جلوی اینکارای خدا رو بگیره!
عنوان:هوشنگ ابتهاج
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان