یادتونه یکبار اشاره کرده بودم:
عاشق اونایی ام که اول صبح وبلاگمو چک میکنن
؟
جا داره مجددا این احساس رو به منصه ظهور بذارم:
عاشقتونم سحرخیزهای چوپیاخوان!
+عاشق خودمم هستم که قبل سرکار رفتن پست میذارم:|
+کسی نیست دکتری قبول شده باشه براش جایزه بفرستم؟ نه؟ نداشتیم؟
+کپی پیست:
استادی می گفت :
" صبح ها که دکمه های لباسم را می بندم ، به این فکر می کنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد ؟
خودم یا مُرده شور ؟ "
دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است ...
به آنهایی که دوستشان دارید ،
بی بهانه بگویید : " دوستت دارم ... "
بگویید : " در این دنیای شلوغ ، سنجاقَت کرده ام به دلم ... "
بگویید : " گاهی فرصت با هم بودنمان ، کوتاه تر از عمرِ شکوفه هاست ... "
" بودن ها " را قدر بدانیم !
" نبودن ها " همین نزدیکی ست ...
.
اینو برای پندواندرز نذاشتم ها . میخواستم ببینم شماهم با خوندن جمله اولش به همون چیزی فکرکردید که من فکرکردم و در ادامش از خودتون خجالت کشیدین!؟ یا فقط من ذهنم انقد منحرفه؟:|
+وای دیرم شدددد
برچسب:
نویسنده: مهتاب باقریان