خرید بک لینک

دیشب که با دختره صحبت میکردیم و از علاقش به فیلمای هندی میگفت و با هیجان عجیبی منو تشویق به دیدن فیلم Lion میکرد، نمی دونم چرا بهش نگفتم مادرم چندین ماه در هندوستان زندگی کرده...

و اتفاقا در پی یک گمشده رفته بوده

یا بهتره بگم دو گمشده!

برام از لباس پوشیدنشون گفته

از غذا خوردنهاشون

از رسومشون

از موتورسواریهاش

از جشنها و مذاهبشون

از دهلی... پوما... بمبئی

از اینکه چطور کاخ هایی بود و روبروشون کپر نشینها

از فقر عجیب و ثروت شدیدی که نابرابر تقسیم شده بینشون

و از شادیشون! مامان میگه اونا عاشق رنگ و رقص و سینما هستن!

+گرچه  موفق شد تو این سفرها یکی از گمشده هاشو پیدا کنه ولی داغ دیگری همیشه به دلشون موند...به دلمون موند. خود من هنوزم منتظر دایی ای هستم که آخرین تماسش از برلین بوده...

+مامان دیگه هیچ خبری از خانواده ثروتمند راجا نداره که به واسطه دوستی باهاشون آشناشد و مهمان اونها بود مدت اقامتش رو

گاهی بهش میگم خودم یکبار میرم هند و دوباره پیداشون میکنم!

حالا فکرکنم یک همسفرم پیداکردم اگر جورشه رفتنم;)

+lion قطعا جزو دیدنیهاست!

برچسب: نویسنده: مهتاب باقریان تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 17:26

صفحه بندی