غرور و تعصب (توصیه میکنم این پست رو جدی نگیرید!) - تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 0:03
این همون پستست که برداشته بودمش!:|وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبَاسًا...و اوست کسی که شب را برایتان چون پوششی قرار داد...سوره فرقاندر شبی که پوششم ساختی فارغ میشوم از تمام جوش و خروشهای روزی که از سرم گذشتیا گذراندی!چون دختر مهتاب به کنج آغوشت می وزم، آنگاه که تمام عظمت لایتنهایی اش
جزء از کل - تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 0:03
تماشای فوتبال با بچه هاتولد گرفتن کنار سفره هفت سین برای یکیشونخرید یه چِشم!+به پوستت کرم زدی؟-نع+چقدر خوبه پس!+مرسی.مثلا گلپر به تنهایی چیز بدمزه ایه ولی کنار انار! یه خوشمزه ی کم نظیر میسازنیا نون لواش ماشینی، بیخود ترین مدل نونه! ولی زیر ماکارونی میشه یه ته دیگ باورنکردنیبعضی از آدما هم اینجورن..
ای قشنگتر از پریا - تاریخ: 1396/1/10 ساعت: 0:03
اینا به طرز بی رحمانه ای دخترن!وقتی یک نصف شبچالش لاک زدن ناخنای پا میذارن! و دونه دونه عکس میفرستن تو گروه...ولی این وسط، من به طرز نا امیدکننده ای چی هستم؟؟یه احمق!؟که یک نصف شب چراغ اتاقمو روشن کردمو دنبال لاک صورتیه خستم! گشتم؟از یک فیلم:سمیرا(هانیه توسلی): تو موی بلوند دوست داری ؟فریدون(مصطفی ز...
عجب سیستم آبغوره گیری ای راه انداختم هنوز تابستون نشده :)) ایش - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 1:13
 بی ربط به این پست! :میگم انقدر اون پست خیلی دور... خیلی دورتر بازدید داشت! که خودم کنجکاو شدم برم بخونمش ببینم چی نوشته بودم یعنی؟!بعد که خوندم از ذهنم گذشت نکنه ازش برداشت عاشقانه شده باشه :|اگر شده!!! در همین جا تکذیب میکنم .. به شدتتتتت! منظورم دوستیهای تمام شدنی بود :( همین دوستی هایی که هیچوقت...
اولین دردِ سال نودوشش! - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 1:13
سه خاله ای و سه خواهره پاشدیم رفتیم شام بیرونیعنی ما سه تا بعلاوه مامانمو خواهراشوناگر خاله ندارید جا داره شدیدا و به طرز بی رحمانه ای پزی بیام براتون:|حالا اینا هیچیانقدر که من سس زدمو و فلفل سابیدم رو سفارش مکزیکیم الان واقعا دارم معده درد بدی رو تجربه میکنمفاموتیدین چهل هم خوردم و افاقه نکردواقعا
اینجور دودی آخه؟! - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 1:13
مامان میگن از بچگیتم همینطوری اسپندی بودی!انقدررررر گریه میکردی و میکردی گاهی که هیچی آرومت نمیکرد الا بوی اسپند!تا برات اسپند دود میکردم آروم میشدی. چنان با اطمینان پاشذن رفتن دود کردن نصفه شبی که متعجب شدم!الان باخودم میگم کاش فاموتیدینه یا چای نباترو نخورده بودم که معلوم میشد خوب شدنم کارکدو
پرانا - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 1:13
وااااای مگه میرفتن؟؟؟؟؟دیگه این آخریها چندبار به طرز فاحشی! خمیازه کشیذم که بحثو ببندن پاشن برن خونشونحقا که مهمون نفسه! ولی هر دمی را بازدمی باید:|من دیگه رسما داشتم دچار مسمویت با دی اکسید کربن میشدم انقدر که اینا نمیرفتن!هیچی دیگه... هفته اول تموم شدو بازدیدها موندهرسما کشششته میشم اگر هر مهمونی ...
وقتی دوستای کتابخون داشته باشی - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 1:13
میگه صدسال تنهایی رو خوندی؟میگم دارمش تو کتابخونمه! ولی نخوندممیگه چراااا؟؟؟میگم اگر جوابشو بگم قول میدی مسخرم نکنی؟!میگه آرهمیگم بعضی از کتابا و فیلمای معروفو گذاشتم برای بعد! که با کسی بخونم! که البته هنوز نیومدهمیخندهمیگم حالا چرا گفتی صدسال تنهایی؟میگه آخر اون کتاب ماجرای زندگی من با خانوادمه...
علی علی علی علی علی علی علی علی علی - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 1:13
علی!چقدر اسم قشنگیه هاما اصلا تو فامیل و دوست و نزدیکان نداریم کسیو به این نامیعنی هیچکس نبوده که بخوام به این اسم صداش کنماز فیلم سنتوری! جوری که گلشیفته بهرام رادانو صدامیزد خیلی تو گوشم بود قشنگیه صدازدن این اسم.البته علیرضا که خیلی نازه! ولی علی خالی هم خیلی زیاد خوش آواستامشب یه مهمونی داشتیم ک
آشنایی در همسایگیِ دوشیزه چوپیا - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 1:13
اومده رو تراس داره سیگارشو با شعله آبگرمکن روشن میکنهبعد بلند بلند با تلفن صحبت میکنهطبق معمول شلوارک پوشیده!خیلی اتفاقی متوجه شدم که همسایه ی روبریی جدید ما که البته خونش در کوچه ی پشتیه، یکی از رزیدنتای بیمارستانمون بود:))همه میگفتن خیلی بداخلاقو بی تربیته! ولی با من که همیشه بسیار مودبانه و خوشرو
حتی شما دوست عزیز - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 1:13
آدم! بعضی وقتها نمیدونه چرا عصبانیهمثل وقتهایی که نمیدونه چرا خوشحاله...الان من یک عصبانیِ خوشحالمو شما هیچچچ درکی از حس الانم نداریدمثلا با خوشحالی میتونم کله یه نفرو بکنم از عصبانیت : :))
سلام بچه ها - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 1:13
اوف! چقدر پست نخونده دارید شماها!چشمتونو دور دیدم تا تونستم نوشتم:|بدویید بخونید تا جانموندید از سری بعدی!گرررربان شماچوپیا
از خوابِ خوشِ مستی.... بیدار... نخواهم شد! - تاریخ: 1396/1/6 ساعت: 1:13
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده ایممست از بوسه هایی هستیم که هنوز نگرفته ایماز روزهایی که هنوز نیامده اند ۰۰۰ پرچم را بالا بگیر تا بر صورت بادها سیلی بزندحتی لاک پشت ها هم هنگامی که بدانند به کجا می روندزودتر از خرگوش ها به مقصد می رسنداز یک شاعر یونانی که اسمش سخت بود ننوشتم
بی هیچ سوالی و جوابی بغلم کن - تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 16:28
شاید شیرین ترین اتفاق امروزم که هنوز داره قلقلکم میده مزه شطلب آغوش از یه کوچولوی کاملا غریبه بود که اولین بار میدیدیم هموو گویا این آقاپسر یکسالو نیمه اصلا موجود بغلی ای هم نیست حتی به نزدیکان خودش! چه من که هفت پشت غریبه بودم!جوری که وقتی بغلش گرفتم صدای وابستگانشو میشنیدم که تعجب کرده بودن.خیلی د
خیلی دور... خیلی دورتر - تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 16:28
هنوزکه فردا نشده!هنوز از لحاظ تقویمی ما تو اسفندیمهنوزم میتونم از کسایی بگم که دیگه تو سال جدید همراهم نیستنو نباید ادامشمون بدمیعنی خودم خواستم نباشنیعنی اتفاقاتی افتاد که...امروز تا همین الان منتظر پیام هردوشون بودممنتظر حتی یه پیام خشک و خالی یا بی متن!ولی هیچی :)گَرچه مارا نکنی یاد ، ولی ما هستی
بارون بارونه زمینا تر میشن... گلنسا جوونم کارا بهتر میشن - تاریخ: 1396/1/2 ساعت: 16:28
یک فروردین شد(به معنای رفتن)! و من پست نذاشتم:|انقدرررر که امروز سرشلوغ بودمجوری شلوغ که حتی نتونستم یک سربیام وبلاگاتون برای تبریک:( شرمندم کردین با این اومدنو به یادم بودنها. خیلی بامعرفتید واقعاگوشیمم خراب شده در این هیری ویری! به شماره هایی که برام گذاشتید هم نشد پیام بدم:(واقعا تنها در این حد ک
گل گل گل ... گل از همهههه رنگ - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 19:26
میدونه که من گلسارو نه به خاطر داشتن یه عالمه خونه ویلایی و حیاط دار که دللللل میبرن ازمنه به خاطر اینکه شهرداری اونجارو خوشگلتر از باقی شهر!درست کردهنه به خاطر نمایندگی برندای مختلف و بوتیکای رنگارنگشنه چون معدن خیلی از آموزشگاههاستنچچچفقط یه دلیل داره اگر گهگاهی دوست دارم اونورا دور بزنممگنولیابلو
کی از کجاست! - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 19:26
آقا من متوجه شدم دوتا خواننده از همدان دارموای خیلی باحاله:)) بیاین شمارو باهم آشنا کنمممم:دیاولین سفر مختلط!!! و تنهایانه ی من به همدان بوده اتفاقاماجراش طولانیهشاید سال بعد بگم براتون (ازون قولا:))))
ترن آن - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 19:26
هی دستش میرفت سمت پخش ماشینهی میگفتم نکن!!! آهنگ برای اوناییه که حرفی ندارن باهم بزنن...میخندیدیه روزی باز تو ماشین بودیمباز دستس رفت سمت پخشولی اینبار چیزی نگفتم ما چهارساعت تمام خیابونارو با سکوت مطلق لبهامون دور میزدیمو فقط آهنگ گوش میدادیم...
آخرین روزِ خورشیدِ سال - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 19:26
اصلا مگه شکی هم داشتید که آخرین شب سال برای یکشنبه نباشه؟ :).یه سال پر از یکشنبه های ملتهبی که همشون تموم شدنو رفتنو حتی خاطره هم نشدن!فقط تموم شدن.+منی که از خورشید گریزونم!+ساعت انتشار پستم:|