چه شیرین انتظاری دارد این عشق - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 2:33
عبامو میندازم رو دوشمو راهی حیاط خلوت میشمحسابی بارون گرفته... به شدت شرجی شدهبابا همچنان درحال کارای فنی با قسمتهای مختلف خونه ست و اصلا خبر ندارم بقیه کجا هستن. حتی نمیپررسم! چون خواب بودم تا الان و از شدت صدای بارون بیدارشدمگفته اخبار عید فطر است و ولی م
هم اکنون - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 2:33
بدن درد و کوفتگی لرز نفسهای به شماره افتاده یخ زدگی نوک انگشتان دستوپا دلشوره ی عجیبببب همه پس از بیدارشدن از زواله خواب! چمه؟ :| اخبار تکمیلی: موارد دو و سه و پنج رفع شد. با چای و ژلوفن و بامیه! در حال رسیدگی به مورد یک و چهار با دستکش و جوراب پشمی بعدتر نوشت: حالم کاملا خوب شد و به جاروجنجال ساب
مردم ازین رهایی... در کوچه های بن بست - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 2:33
پیشی یدونه ازین ویکتورینکوس چندکاره ها داشت... کوچولوی قرمز. وصل بود به زیپ کوله ی مدرسش. میگفت دیوید از اونجا براش آورده. دیوید باباخونده ی اروپاییش بود. بعد از مسلمون شدن خواست که اسمش داوود باشه. ولی باز خارجی صداش میزدیم. بگذریم گفته بودم خوشگله. گفته بود میگم یه صورتیشم برای تو بیاره. گفته بو
Zusammen - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 2:33
رییل آیز رییلایز رییل لایز همین و بس حتی!!! :) عنوان: آلمانی! به معنای "باهم" دوسدارم تلفظشو. کلا تلفظ تو آلمانی از جاذبه های یادگیریشه. وقتی یادبگیری متنیو بخونی، خیلی سر کیف میای! چون سخته تلفظ صحیح بیشتر واژه ها (0 لایک)
این دکمه بالاآوردنش کجاشه؟ - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 2:33
بدن اینجور است که فشار را تا یک جایی تحمل میکند بعد واکنش خوددرمانی! بروز میدهد مثل بالاآوردن امشبم یا برخی بیماریهای خودایمنی بالاآوردن یک لحظه حماسیست برای بدن!! مثل لحظه ی زایمان قبلش حال بس ناجوری داری و دلت مرگ را به زندگی ترجیح میدهد ولی در حین وقوع و پس از رهایی خودت میفهمی که داری به یکباره
انگار "مارم" را گم کرده ام - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 2:33
تا ساعت سه عصر خودمو تو اتاق حیاط حبس کرده بودم حالم واقعا خوش نبود بدن درد، بیحالی هی میخوابیدم هی بیدارمیشدم الانشم میزان! نیستم ولی این گروهک تلگرامی ای که قبلا بهتون گفته بودم تو همین حال نزار هم آدمو به خنده میندازه:دی مامان دارن فشارمو میگیرن که اگر پایین بود باز گیسو سرم بخره خودم وصل کنم:|
مفروش نامت میشوم - تاریخ: 1396/4/9 ساعت: 2:33
رفته بودن چندتا فرش بخرنبرای سالن و اتاقاخاله صدام زد که بیایکیشونو بازکرد که ماشینی بود و  یه رنگ صورتی روشن داشت و خیلی دخترانه !!! گفتم واقعااااا این انتخاب حاج آقا بوده؟! :|گفت فروشنده اسم طرحشو گفت که هم اسم تو بود، تردید نکرد! گفت بپیچش!!حماسه ای
قرارداد با آقای پیت - تاریخ: 1396/4/3 ساعت: 10:42
پمپ آب توی حیاط به خودی خود روشن شد یهو! درحالیکه هیچکدوم از اهالی خونه بیدار نیستن:| نمیخوام سایر احتمالات رو بررسی کنم! . میخوانم: در انتظار گودو من با نمایشنامه ها خیلی خوبم چون مدتی تئاتر کارمیکردم در نوجوانی و خاطرات خوشی ازش دارم:) . تماشاشده های امروز: 1-فایت کلاب! یک فیلم به شدت مردانه و چند
هنوز منتظرم روزگار برگردد... و او که رفت شبی.. بی قرار! برگردد - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 4:27
یکی دوجین ابر را به انتهای دو گیسویم وصل کرده امهرجا عصا بزنم و رهسپار شوم پشت سرم می آیندیک جفت گیلاس دور گوشهایم می اندازمبقچه ی نان و پنیرم را برمیدارمدست گوسفندهایم را میگیرمو فکرمیکنم حالا میتوانم به دورترین سیاره ی ممکن پرواز کنمکوچکترین سیاره ممکنهآنجا شا
پاکتی برای نفرستادن - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 4:27
امروز که از سر کار اومدم خونه و بعد اتاقم...چیزی برام جالب بودکه دیگه منتظر نیستم حین ساعتهای طولانی نبودنم در خانه، پستچی بسته ای آورده باشه و مامان گذاشته باشدش رو میز تحریرمدست کم دیگه اولین نقطه ای که در بدو ورود نظرمو جلب میکنه، میز تحریرم نیست:).اینارو از
وقتی آینده عجیبه.ِ. به گذشته برمیگردی - تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 4:27
آهنگ جدیدت میادو من دلم باز هوایی میشه!!! تمام شبتمام طول راه تا بیمارستانحتی بخش اعظمی از زمانی که مشغول بودم ایرفون تو گوشم بودو انگشتم رو تکرار آهنگت!نکنه میخوام به این زودی دوباره بشینم رو یکی از اون صندلی ها و باهات بخونمو جیغ بکشمو. کیییف کنمو دستمال کاغذی حروم !!!؟از مامان میترسم! گرنه تا الا...
به سان تمام سالهایی که نزیسته ام - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 12:36
درباره ی اینجا از "دشتهای خیال" تا "حقایق روزمره ام" می نویسم . چوپیا واژه ای من درآوردی هست برای دخترانه کردن کلمه "چوپان"! . من پزشک یا پرستار نیستم! و تمایل دارم تا همین حد درباره شغلم بگم:) . آرشیو وبلاگ برای مدتی مخفی شده! ولی برخواهد گشت:)
همای رحمت - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 12:36
من دیشب خواب دیدم یه نفر! که یه زمانی بهم پیشنهاد آشنایی داده بود.... با زنش:| پاشده اومده خونمون(من قبول نکرده بودم پیشنهادشو بعد این بشر دوماه دیگه عقد کرد!!! طفلی عجله داشت مثینکه) خلاصه منم تعجبببب! هی میخواستم باهاشون روبرو نشم. البته چون خودمو از دختره سرتر میدونستم بهشون حس بدی نداشتم! گرچه ا
رگ خواب - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 12:36
مدتهاااااااا بود فیلم به این بیخودی ندیده بودم! فیلمنامه هم به این سبک مایگی آخه؟!:| هنوزم حالم بده از یادآوریش... دلم یه فیلم بی نهایت خوب میخواد که از ذهنم پاک کنه اثر اینو صبرکن... نه انگار واقعا حالم بده :(چرا انقد باید بد میبود؟ وقتی میتونست بی نهایت زیبا بشه!!! (0 لایک)
از نوع پگاهش حتی - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 12:36
دوغ!آهو ریخته تو پارچ دوتا فنجون آورده. هی پر و خالی میکنیم+منکه میگم کاملا آپشنهای حرام بودنو داره این نوشیدنی:دی
:| - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 12:36
آدم بعضی وقتا دلش میخواد بنویسه: وبلاگ خودمه اصلنشم! دوووووسدارم چرتوپرت بگم توش! +پیش از نطفه خفه کردن! تبصره: ماریا تو آزادی غر بزنی سرم:دی (0 لایک)
غزل محبوب من از فروغ - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 12:36
 از سیاهی چرا حذر کردن؟[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
حس ششم مادرانه - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 12:36
پنج تا سیخ جوجه داده بهم میگه کبریت شومینه رو بردار برو تو حیاط خلوت گازو روشن کن ... کباب کردن هیچوقت به من چنین کاریو نداده! فکرکنم متوجه شد حالم خوب نیست:) (0 لایک)
زیادت را که دزدیدند... کمت را آرزو کردم - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 12:36
نمیدونم هنوز گیج اون فیلم مسخرم؟؟؟ یا پنیرپیتزای فراوون اون سیب زمینی مونده رو دلم؟؟؟ یا از دوغ زیاد اوردز شدم! فقط میگم کاش امشب بیرون نرفته بودم اصلا:( . صلام.شماها چطورید؟ جای پاهاتون چقد قشنگه:) (1 لایک)
هر دستی امرَه فَدی از هو دست فیگیری! - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 13:30
تو این یکماهی که خونه رو گرفتیم (البته با ودیعهای بسسسس ناچیز! و نه تمام پول)صاحبخونه فقط هرروز نیومده گردگیری!مامان که امروز کارگر بردن برای تمییزکاریه پیش از اسباب کشی، گفتن تو یکی دیگه از اتاقاهم کولر نصب کردن! چندتا دیوارو رنگ کردن!سیستم دزدگیر و زنگ خطر خون

برچسب‌های مرتبط

دلخوشی ها کم نیست ، دیده ها نابیناست | فارغ التحصیلی به انگلیسی | فارغ التحصیلی به زبان انگلیسی | فارغ التحصیل به انگلیسی | زندگی کردمت بهانه ی من | زندگی کردمت بهانه من | آمد بهار جانها چاوشی | آمد بهار جانها ای شاخه | آمد بهار جانها |